زندگی مرموز خواننده ترانه مرا ببوس او به کجا فرار کرد؟!

زندگی مرموز خواننده ترانه مرا ببوس او به کجا فرار کرد؟!

دست و هنر: زمانی که مجید وفادار سازنده ترانه «مرا ببوس» درگذشت، بحث هایی درباره ی ترانه خاطره انگیز او یعنی همان «مرا ببوس» در محافل هنری بالا گرفت و خیلی ها سراغ حسن گل نراقی خواننده این اثر را می گرفتند و می خواستند بدانند او کجاست؟
به گزارش دست و هنر به نقل از خبر آنلاین روزنامه اطلاعات نوشت: در همین روزها بود که روزنامه اطلاعات در ۱۹ اسفند ۱۳۵۴ عکسی از گل نراقی در کنار یک اسب منتشر نمود و تیتر «خواننده مرا ببوس به کجا فرار کرده است؟» را بالای گزارشی درباره ی او گذاشت، زیر عکس او هم نوشت: «خواننده مرا ببوس به اتفاق اسبش. گویی گل نراقی با همین اسب دنیای شهرت را چهارنعل پشت سرگذاشته و به مقصد نامعلومی گریخته است.» و بدین ترتیب به دلشوره های محافل هنری آن روزگار رونق جدیدی بخشید.
در این گزارش آمده است: صادقانه اعتراف می نماییم که ما هم از گل نراقی خبری نداریم باوجود اینکه در این صفحه زمزمه ها را می نویسیم و کار خبرنگاری نمی نماییم اما دراین مورد باید بگوییم قدر مسلم این است که در سالهای اخیر که ظاهر شدن خوانندگان و هنرمندان قدیمی در شیوه های تلویزیونی کاملا رایج شده بود بازهم گردانندگان این برنامه ها نتوانسته اند این طعمه خوب را بدست آورند و او را به تور بیندازند. ظاهراً خواننده ترانه مرا ببوس چنان از دنیای شهرت گریزان بودکه ردپایی هم از خود بجا نگذاشته است.
در مورد حسن گل نراقی شاید جالب باشد بدانید که او پیش ازگل کردن ترانه مراببوس ترانه دیگری هم خوانده است که آهنگ آن از تصنیف های کوچه بازاری تهرانی گرفته شده بود. این ترانه که «دل دارم قلوه دارم» نام داشت در یکی از فیلم های فارسی به نام «ماجرای زندگی» پخش گردید و در زمان خود سخت مورد توجه قرارگرفت، اما وقتی گل نراقی مراببوس را خواند این دفعه کارش چنان گل کرد که آگاهان به او هشدار دادند اگر ترانه دیگری بخواند بعید نیست که مثل مراببوس گل نکند و به محبوبیت او لطمه بزند. این بود که گل نراقی کار را با همان ترانه تمام کرد. پس از آن مدتها از گل نراقی خبری نبود تا آنجا که اینجا و آنجا شنیده شد وی در بازار تهران به کار تجارت اشتغال دارد و در این ایام خواننده مرا ببوس بعنوان دوستدار اسب هم شهرتی به هم زد. خاصه آن که در چند مسابقه اسبدوانی شرکت کرد و با اسب گرانقیمتی که اسمش را مرا ببوس گذاشته بود برنده چند مسابقه شد.
چند سال بعد ترانه مرا ببوس را که خواننده های قدیمی موفق آن زمان در محافل و مجالس می خواندند توسط ویگن هم خوانده شد اما با همه شهرت و محبوبیتی که ویگن داشت این ترانه با صدای او چندان که باید موفقیت بدست نیاورد و حالا که مدتهاست از گل نراقی خبری نه در حوزه خوانندگی و نه در میدان های اسبدوانی، دردست نیست مردم می گویند خوب بود با مرگ مجید وفادار سازنده آهنگی که برای گل نراقی شهرتی افسانه ای بدست آورد این خواننده قدم به میدان می گذاشت و ضمن تجلیل و یادبودی از مجید وفادار خبری هم از خودش در اختیار مردم می گذاشت.
گل نراقی که بود و چه کرد؟
درباره ی گل نراقی و مجید وفادار آهنگساز و حیدر رقابی ترانه سرای این ترانه در پاورقی «واکاوی ترانه های قدیمی» در روزنامه اطلاعات قبلا به صورت مفصل مطالبی را در چند شماره آورده ایم که قابل دسترس عموم می باشد، در عین حال در گزارش امروز یادآوری می نماییم که بعضی از قسمت های آن پاورقی را در اینجا برایتان آورده ایم و اذعان می داریم که بنابر اطلاعاتی که سازمان چریک های فدایی خلق ایران برای بار اول منتشر نمودند حسن گل نراقی پس از تحصیلات متوسطه، به کار پدری خود که خریدوفروش بلور و چینی عتیقه بود پرداخت.

به قول برخی جراید نیز او بیشتر بعنوان یک خواننده مشهور است. ترانه مرا ببوس، یکی از دو ترانه ای است که وی خوانده است. این ترانه از خاطره انگیزترین و پرشنونده ترین ترانه های ایرانی بوده است. همین طور مرحوم عبدالرحیم جعفری صاحب انتشارات امیرکبیر در صفحه ۳۷۲ کتاب «در جستجوی صبح» گفته است: یکی از علت های شهرت این ترانه تقارن آن با وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است که شعر غم انگیز آنرا بر سر زبان میلیونها ایرانی آزرده از کودتا انداخت. دلیل دیگر سروده شدن شعر آن به وسیله حیدر رقابی است که از کنشگران سیاسی دهه ۱۳۳۰ ایران بود. موسیقی ترانه «مرا ببوس» را مجید وفادار ساخته و اجرای آن با ویولون پرویز یاحقی همراه بوده است. این ترانه ابتدا در فیلمی با هنرمندی ژاله علو استفاده شده و سپس به رادیو راه پیدا کرد.
گل نراقی سال ها در سرای بلورفروش های بازار تهران کسب وکار مختصری داشت. با قدی بلند و مویی سفید. آرام و شمرده صحبت می کرد، حتی با مشتری های سمجی که برای بلور خریدن هم چانه می زدند چنان آرام سخن می گفت، که گویی می ترسد بلورها تاب قال و مقال را نیاورده و از روی رف ها سقوط کنند. مغازه اش در بازار سنتی تهران نه بزرگ بود و نه کوچک. تحمل آنهایی را که یادش بودند و به دیدارش می آمدند بیشتر داشت تا مشتری ها را. او یک خواننده غیرحرفه ای اما اهل ذوق بود. در سالهای بعد از کودتای ۲۸ مرداد که بسیاری دور هم به غم خواری و تسلای آوار کودتا جمع می شدند، ترانه ای را که حیدر رقابی سروده بود خواند. با همین ترانه نامش در فهرست خوانندگان ایران قرار گرفت. خودش می اظهار داشت: «به تشویق دوستان ترانه دیگری هم خواندم، اما خیلی زود تصمیم گرفتم کنار بکشم. صدای من با مرا ببوس باید در خاطره ها می ماند. از بچگی عشق کوزه گری و بلورسازی داشتم. رسیدم به سرای بلورفروش ها. هیچکس در این سرای بی کسی نمی داند من کیستم و مرا ببوس چیست!»
قصه سالهای کودتا
در سالهای پس از کودتای ۲۸ مرداد، خیلی از شنوندگان ترانه غمگین و با این حال شورانگیز مرا ببوس، بر این تصور بودند که شعر این ترانه را سرهنگ ژاندارمری عزت الله سیامک از رهبران سازمان نظامی حزب توده ایران، قبل از اعدام در ۲۷ مهرماه ۱۳۳۳ در زندان و در وصف سرنوشت غم انگیز افسرانی که اعدام می شدند، سروده است. عده ای دیگر هم فکر می کردند این ترانه را سرهنگ دوم توپخانه محمدعلی مبشری عضو دیگر رهبری این سازمان در وصف سیامک سروده است.
به دنبال این شایعه بود که سر انجام مطبوعات به اشاره ساواک نوشتند، سراینده ترانه عاشقانه مرا ببوس شاعری به نام حیدر رقابی است نه سرهنگان حزب توده.
همین افشاگری سبب شد، گذر شاعر و خواننده این ترانه به زندان تیمور بختیار و سازمان ساواک کشیده شود. شاعر ترانه مرا ببوس «حیدر رقابی» از علاقمندان مصدق بود که پس از کودتای ۱۳۳۲ این ترانه را سرود. عده ای بر این اعتقاد هستند که انگیزه واقعی سرودن این ترانه «گروه افسران» بود که همگی پس از کودتای سیاه ۳۲ تیرباران شدند و آهنگساز این ترانه نیز «مجید وفادار» است. در سالهای بعد از کودتا؛ گل نراقی نیز چند بار به ساواک احضار شد تا بگوید با چه انگیزه ای مرا ببوس را خوانده است: «هر بار توانستم بازجوها را قانع کنم که این ترانه را فقط به سبب زیبایی عاشقانه آن خوانده و اساساً خواننده حرفه ای نیستم. یک دفعه خواندم و دیگر هم نمی خوانم.» همین بازجویی ها را حیدر رقابی هم پس داد. انکار او دشوارتر از گل نراقی بود، برای اینکه بعد از کودتا مدتی زندانی بود و پرونده سیاسی داشت.
حیدر رقابی، ترانه سرا
حیدر رقابی با تخلص «هاله» اولین بار شعر مرا ببوس را در مجموعه «آسمان اشک» در سال ۱۳۲۹ به چاپ رساند. عبدالرحیم جعفری، مدیر وقت انتشارات امیرکبیر و ناشر کتاب فوق می گوید: «اوایل سال ۱۳۲۹ در کوران مبارزات مردم و دولت و احزاب چپ و راست با جوان پرشوری آشنا شدم به نام حیدرعلی رقابی متخلص به «هاله»، از خویشان بیژن ترقی مدیر کتاب فروشی خیام بود. ملی گرایی بود شوریده و شیفته دکتر محمد مصدق. جوانی بود فروتن و مومن و معتقد و در مبارزات ملی سخت فعال. دفتر شعری داشت که آنرا در هزار نسخه به نام «آسمان اشک» چاپ کردم. در این دفتر قطعه شعری بود با عنوان «مرا ببوس» که بعدها مجید وفادار، ویولنیست معروف برای این شعر آهنگی ساخت و پرویز یاحقی با ویولن و حسن گل نراقی با صدای مخملی خود در رادیو ایران آنرا اجرا کردند که اقبال عام یافت و برحسب خواهش شنوندگان به دفعات از رادیو ایران پخش گردید.»
حقیقت چه بود؟
اما حقیقت این است که داستان ساخت این ترانه بهیچ وجه به کودتا ربطی نداشته است، شاید شاعر آنرا تحت تاثیر وقایع سیاسی روز سروده باشد اما آهنگ این ترانه برای موسیقی متن یک فیلم سینمایی ساخته شد. مجید وفادار آهنگساز این ترانه، ماجرا را در مصاحبه ای در شماره ۱۴۱۸ هفته نامه تهران مصور مورخ ۱۱ آذرماه ۱۳۴۹ چنین شرح می دهد: «... در این دوره من گاه گاهی برای فیلمها هم آهنگ می ساختم. یادم می آید یکی از این فیلمها «اتهام» نام داشت. تهیه کنندگان فیلم از من یک آهنگ نو خواستند و من برای این فیلم آهنگی ساختم که بعدها به نام «مرا ببوس» معروف شد... به یاد می آورم روزهایی را که این آهنگ سر زبان ها افتاده بود و داستان هایی را که برای آن ساخته بودند. این آهنگ شاید نقطه عطف موسیقی جاز ایران بود. چون که پس از آن خواننده های دیگری به رادیو آمدند و موسیقی جاز نضج پیدا کرد... شعر این آهنگ از حیدر رقابی (هاله) بود که متاسفانه در ایران نماند و برای همیشه بار سفر بست و به آمریکا رفت...»

بنابراین، آهنگ و آوازِ ترانه «مرا ببوس» برای فیلم «اتهام» ساخته شاپور یاسمی که در اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۵ روی پرده رفت، ساخته شد و در یکی از صحنه های فیلم توسط خواننده نه چندان معروفی به نام «پروانه» (ترانه شب های تهران هم از اوست و به اشتباه به مادر خاطره پروانه نسبت داده می شود) و با لب خوانی خانم ژاله علو خوانده شد. در آن فیلم ژاله علو نقش زنی را داشت که سزای خیانت شوهر سابقش را داده و بعد از کش و قوس داستانی، سر انجام خودرا به پلیس معرفی کرده بود. در صحنه فوق که با دختر کوچکش وداع می کند و به سمت زندان و مجازات روانه می شود، این ترانه را می خواند. خانم ژاله علو در باره این ترانه اظهار داشت: آقای فرازمند من بارها گفته ام و یک دفعه دیگر هم تأکید می کنم: «خانم پروانه خواننده ترک زبانی بود که آن روزها با ترانه «آن بام بلند» معروف شد و در فیلم افترا که من به اتفاق ناصر ملک مطیعی در آن ایفای نقش می کردم، به جای من خواند. من توی آن فیلم در شب جدایی با دختر کوچکم این ترانه را در متن فیلم لب خوانی می کردم.

فکر نمی کنم هاله، شاعر این ترانه آنرا با انگیزه سیاسی و یا برای کودتای ۲۸ مرداد سروده باشد. شنیده ام که آنرا برای نامزدش و زمانیکه می خواسته ایران را ترک کند سروده است. در هرحال فیلم مخاطبان خاصی داشت و با وجود اینکه مراببوس اثر خوبی شده بود پس از اکران فیلم چندان به محبوبیت نرسید. چندسال بعد وقتی که گل نراقی خواننده خوش صدا و با احساس باردیگر آنرا اجرا کرد و کار از رادیو پخش گردید، برسر زبان ها افتاد و در حقیقت گل نراقی آنرا ماندگار کرد.»
خانم علو همین طور درباره ی داستان این ترانه اظهار داشت: «یکی از دلایلی هم که مردم به این ترانه و شنیدن آن راغب شدند، شایعاتی بود که آنرا به کودتای ۲۸ مرداد و اعدام سرهنگان حزب توده مربوط می کرد. با وجود اینکه کذب بودن این داستان ها ثابت شده است، هنوز مردم با شنیدن آن به یاد آن سال ها و وقایع سیاسی آن می افتند. در حقیقت اگر بخواهیم از این ترانه بعنوان یک ترانه ماندگار یاد نماییم، نمی توانیم آنرا از این شایعات جدا نماییم.»
با اکران فیلم مذکور در خرداد ۱۳۳۵، این ترانه چندان مطرح نشد، اما آهنگ و شعرش بسیار مورد توجه موسیقیدان ها همچون پرویز یاحقی قرار گرفت.
نکته های خانم وفادار
پوران وفادار، برادر زاده آهنگساز این ترانه، که خودش هم دستی در موسیقی داشت و یکی دوسالی از خوانندگان رادیو بود، همین طور درباره ی خاطرات خود از این ترانه اظهار داشت: «هاله [حیدر رقابی] شاعر این ترانه به سبب فعالیتهای سیاسی و طرفداری از ملی گراها تحت تعقیب بود و می خواست از کشور بیرون برود. عمویم شعر نیمه کاره ای از او داشت که می خواست برایش آهنگی بسازد. شبی که به دیدار عمویم آمده بود تا خداحافظی کند عمویم او را به داخل خانه می کشاند و از او می خواهد که این ترانه نیمه کاره را تمام کند. او هم که تحت تاثیر جدایی از نامزدش و وطنش بود این ترانه را تمام می کند. اما دیگر آن شب نمی تواند تهران را ترک کند و شب را همان جا می گذراند. هفته بعد با کمک دوستان و خانواده از تهران خارج و بسمت آلمان حرکت می کند.» او ادامه می دهد: «حدود یک سال پس از اکران فیلم این ترانه از رادیو با صدای گل نراقی پخش گردید. به شکلی من مسبب آن بودم. موقع ساخت قطعه ها گاهی من هم با قطعه می خواندم. من هم آنرا می خواندم. یکروز در یک میهمانی خصوصی که آقای گل نراقی هم آنجا حضور داشت به اصرار دوستان این ترانه را خواندم. آن شب چندبار به خواست حاضران این ترانه اجرا شد. گل نراقی هم از آن خیلی استقبال کرد. فردای آن روز، خانم صاحب خانه پیش من آمد و به اصرار شعر مرا ببوس را خواست. هر چه گفتم که این شعر هنوز جایی خوانده نشده و من نمی توانم آنرا بدون اجازه به شما بدهم قبول نکرد و دلیل آورد که ما که خواننده نیستیم فقط می خواهیم شعر را داشته باشیم. من هم شعر را دادم. همان جمعه داشتم رادیو گوش می دادم که شنیدم مجری رادیو می گوید ترانه ای پخش می نماییم و نام شاعر و آهنگساز آنرا به مسابقه می گذاریم. وقتی گل نراقی آغاز کرد به خواندن سر جایم خشک شدم. نمی دانید چه حالی شدم، چون نمی دانستم جواب عمویم را چه بدهم؟! بعد از همه شدن ترانه عمویم زنگ زد و پرسید که تو این کار را به کسی دادی؟ من انکار کردم. اما هفته بعد آن، اسم گل نراقی که خواننده آن بود برملا شد. او هم در مصاحبه ای که در اطلاعات هفتگی انجام داده بود، اظهار داشت که این ترانه را برادرزاده آقای وفادار به من داده است. عمویم بسیاری از دستم ناراحت شد و اظهار داشت که دیگر هیچ کاری را به من نشان نخواهد داد.
نکته های پرویز خطیبی
اما ماجرا طور دیگری هم نقل شده است، پرویز خطیبی، نویسنده کتاب «در جست وجوی صبح» درباره ی ضبط مرا ببوس در رادیو توسط گل نراقی می گوید: «... دو، سه سال بعد از اعدام افسران وابسته به حزب توده، آهنگ و شعر مرا ببوس در ذهن خیلی از همکاران مجید مانده بود، همچون پرویز یاحقی که آنرا بشدت دوست می داشت. یکروز که اعضای ارکستر بزرگ رادیو در استودیو شماره ۸ جمع شده بودند و انتظار روح الله خالقی را می کشیدند، حسن گل نراقی به دیدار پرویز یاحقی آمد. حسن فرزند یکی از تجار معتبر بازار بود که با بیشتر هنرمندان دوستی و رفاقت داشت... علی ای حال وقتی گل نراقی سراغ یاحقی را می گیرد، او را به استودیو راهنمائی می کنند، در آنجا پرویز یاحقی با ویولن و یکی از نوازندگان با پیانو مشغول نواختن آهنگ مرا ببوس بودند.

پرویز که چشمش به گل نراقی می افتد، می گوید: به این آهنگ گوش بده، گل نراقی یکی دو بار به آهنگ گوش می دهد و آنرا زیر لب زمزمه می کند و در این ضمن مسئول ضبط برنامه موسیقی که پشت دستگاه نشسته بود، دستگاه را به راه می اندازد و این قطعه را بی آن که کسی متوجه شود، ضبط می کند. گل نراقی به دنبال کار خودش می رود و مسئول ضبط نوار ضبط شده را از راه رییس وقت رادیو برای معینیان سرپرست انتشارات رادیو می فرستد. وقتی معینیان و سایر مسؤلان به نوار گوش می دهند، تصمیم می گیرند که آنرا پخش کنند و ماجرا را با پرویز یاحقی در بین می گذارند. پرویز می گوید، این کار برای گل نراقی گران تمام می شود، برای اینکه او از یک خانواده سرشناس مذهبی است و پدرش با کارهای هنری بشدت مخالف است. قرار می شود گل نراقی را به اداره رادیو دعوت کنند و موضوع را با خودش در بین بگذارند. گل نراقی می آید و گفته های پرویز یاحقی را تایید می کند ولی به سبب اصرار دوستان قبول می کند نوار بدون ذکر نام و با نام مستعار «خواننده ناشناس» پخش شود.

در هر صورت ترانه ای که آن روز تابستانی با ویلن پرویز یاحقی توسط حسن گل نراقی خوانده شد و بدون اطلاع وی ضبط گردید، بارها و بارها پخش گردید و روی نوار دست به دست گشت تا بعنوان ترانه ای ماندگار در تاریخ موسیقی ایران بماند. حیدر رقابی (شاعر این ترانه) بعد از کودتای ۲۸مرداد مدتی زندانی شد و بعد از آزادی شبی را با نامزد مورد علاقه اش به سر برد و فردای آن شب از کشور بالاجبار فرار کرد. فرار حیدر رقابی و سکوت گل نراقی زمینه مساعدی را فراهم آورد تا تقارن پخش این ترانه از رادیو با اعدام اولین گروه افسران، این شایعه که عوامل توده ای آنرا به راه انداخته بودند به باور جامعه بنشیند. گفته می شد: سرهنگ سیامک و یا سرهنگ مبشری... هنگام وداع با خانواده و پیش از رفتن به مقابل جوخه اعدام مرا ببوس را سروده است. در واقع هم شعر جنبه های انقلابی داشت و کلمات آن قابل تفسیر بود و مردم شعر را برای دیگران می خواندند و داستان ها می ساختند، در حالیکه گل نراقی مات و مبهوت مانده بود و نمی دانست چه کند. سرانجام، با پیگیری «مجید دوامی» سردبیر مجله «روشنفکر» و چاپ عکس او بر روی مجله، مشخص شد خواننده این ترانه چه کسی است، اما هنوز در آن سال ها شاعر این شعر را کمتر کسی می شناخت. گل نراقی فرزند یکی از تجار معتبر بازار بود و با اینکه صدایی گرم و گیرا داشت و در محافل دوستانه می خواند ولی از نظر موقعیت خانوادگی هیچ گاه نمی توانست بعنوان خواننده رادیو معرفی شود. پس از مدتی خانواده گل نراقی متوجه ماجرا شدند و از آن پس او دیگر ترانه ای نخواند. البته گفته می شود که گل نراقی در فیلمی از زبان یک دانشجوی دانشگاه که دل و قلوه فروشی می کند ترانه «دل دارم، قلوه دارم، جگر و...» را خوانده است.
حکومت در مقابل مرا ببوس
دم و دستگاه کودتا که تاب افسانه مرا ببوس را نداشت و می دانست زمزمه مرا ببوس اجازه نمی دهد دهه ۳۰ فراموش شود، ابتدا پخش آنرا از رادیو ممنوع کرد. از این مرحله به بعد این ترانه سینه به سینه به نسل پس از ۲۸ مرداد که خود شاهد وقایع آن نبودند منتقل و به ترانه ای مردمی تبدیل شد. حتی صفحه ۴۵ دور و کوچک آن نیز نایاب شده بود و این خود مانند هر ممنوعه دیگری بیشتر مشوق نسل پس از کودتا بود تا آنرا پیدا و گوش کنند. این صفحه نه تنها نایاب شده بود، بلکه اگر برای دستگیری کسی وارد خانه او می شدند و صفحه مراببوس را پیدا می کردند آنرا بعنوان مدرک جرم سیاسی با خود می بردند تا ضمیمه پرونده سیاسی او شود. چند سال بعد نیز دستگاه تبلیغاتی دربار، به انگیزه عاشقانه جلوه دادن مرا ببوس و نفی هویت سیاسی آن، اجازه داد چند خواننده روز ایران قسمت اول این ترانه، که عاشقانه جلوه می کرد را بخوانند، اما قسمت دوم ترانه که مربوط به سحرگاه تیرباران بود بازهم در محاق سانسور ماند. البته این کار چیزی را عوض نکرد و حتی خوانندگان حرفه ای و مشهور روز هم نتوانستند اجرایی به دلنشینی و خاطره انگیزی گل نراقی از این ترانه عرضه کنند.

پایان یک بوسه!

حیدر رقابی که بعد از وقایع کودتای ۲۸ مرداد و وقایع پس از آن ناچار کشور را ترک کرده و به آلمان مهاجرت کرده بود، سر انجام بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از ربع قرن سکوت در غرب و تبعید الزامی به وطن برگشت. دکتر حیدر رقابی (هاله)، خودش درباره ی این اثر نوشته است که این شعرش را با انگیزه سیاسی سروده بوده و بعد از کودتا برای نامزدش انتخاب نموده بوده است. او با این امید به ایران آمد که بتواند خدمات سیاسی و اجتماعی اش را از سر بگیرد اما چندان توجهی به او نشد. سر انجام گرفتار بیماری سرطان شد و در سال ۱۳۶۶ چشم بر جهان فرو بست. پیکر او را در ابن بابویه در کنار مزار دهخدا و تختی به خاک سپردند.

مجید وفادار به واسطه پدرش (میرزا محمدخان وفادار) که مدیریت کتابخانه مدرسه کالج را برعهده داشت، در همان مدرسه به تحصیل پرداخت و بعد از اتمام دوره متوسطه به موسیقی علاقمند شد و در محضر «حسین خان اسماعیل زاده» آموزش نواختن ویولن را فرا گرفت. بعد از آن در محضر رضا محجوبی پیش درآمدها و ضرب ها را آموخت و ردیف میرزا حسینقلی را نزد علی اکبر شهنازی به پایان رساند. برادر وی حمید وفادار نیز نوازنده سنتور بود که با یکدیگر در رادیو برنامه همنوازی داشته اند. وی در سال ۱۳۱۵ نخستین ترانه خودرا با نام «شب جدایی» بر روی شعری از رهی معیری ساخت و بسیار با استقبال مواجه شد. وفادار در جوانی و بعد از فراگرفتن موسیقی وارد انجمن موسیقی شد و به اجرای تک نوازی ویولن پرداخت، طوری که ساز او موردپسند «علینقی وزیری» قرار گرفت. این هنرمند تا سال ۱۳۳۹ درعین نوازندگی و آهنگسازی، رهبری ارکستر شماره ۳ رادیو را برعهده داشت. وی در طول فعالیت هنری با هنرمندانی چون حسین قوامی، دلکش، داریوش رفیعی، مرتضی محجوبی، اسماعیل نواب صفا، رهی معیری و... همکاری داشت. آثار مجید وفادار حدود ۴۰۰ قطعه است که قسمتی از آنرا برای فیلم و تئاتر ساخته است. مجید وفادار در ۹ اسفند ۱۳۵۴ در تهران درگذشت و در بهشت زهرا قطعه ۲، ردیف ۱۰۴، شماره ۳۴ به خاک سپرده شد.
گل نراقی در مهر ماه سال ۱۳۷۲ گرفتار فراموشی و تومور مغزی شد و به رغم تلاش پزشکان، تسلیم مرگ شد و بهمراه ترانه اش، برای همیشه به ابدیت پیوست و جاودان شد. گل نراقی هیچ گاه ازدواج نکرد، قسمتی از اموال مرحوم گل نراقی، به شکل موقوفه در اختیار آسایشگاه معلولین و سالمندان کهریزک قرار گرفت و ساختمان اهدایی آنان در شروع خیابان بهار شیراز، منشعب از میدان هفتم تیر، قرار دارد. آنها هر سه رفتند، اما ترانه ای را از خود به یادگار گذاشتند که تا آن مصیبت ها در جهان باشد، یاد آنها نیز زنده است.

حرف آخر اینکه خاصه آنکه در چند مسابقه اسبدوانی شرکت کرد و با اسب گرانقیمتی که اسمش را مرا ببوس گذاشته بود برنده چند مسابقه شد. چند سال بعد ترانه مرا ببوس را که خواننده های قدیمی موفق آن زمان در محافل و مجالس می خواندند توسط ویگن هم خوانده شد اما با همه شهرت و محبوبیتی که ویگن داشت این ترانه با صدای او چندان که باید موفقیت بدست نیاورد و حالا که مدتهاست از گل نراقی خبری نه در عرصه خوانندگی و نه در میدان های اسبدوانی، دردست نیست مردم می گویند خوب بود با مرگ مجید وفادار سازنده آهنگی که برای گل نراقی شهرتی افسانه ای بدست آورد این خواننده قدم به میدان می گذاشت و ضمن تجلیل و یادبودی از مجید وفادار خبری هم از خودش در اختیار مردم می گذاشت. البته گفته می شود که گل نراقی در فیلمی از زبان یک دانشجوی دانشگاه که دل و قلوه فروشی می کند ترانه دل دارم، قلوه دارم، جگر و...


منبع:

1405/06/19
09:58:41
3
0.0 / 5
تگهای خبر: آثار , آموزش , انجمن , برنامه
این مطلب دست و هنر مورد پسنده؟
(0)
(0)
X
تازه ترین مطالب دست و هنر مرتبط
نظرات کاربران دست و هنر در مورد این مطلب
نظر شما درباره این مطلب دست و هنر
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۲ بعلاوه ۱
دست و هنر
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها