وقتی موسیقی به خاطره تبدیل می شود؛

داستان ماندگاری صداهای فراموش نشدنی

داستان ماندگاری صداهای فراموش نشدنی

یکی از جذاب ترین بخش های شناخت هنرمندان این است که بدانیم موسیقی آنها در چه شرایطی شکل گرفته است.

چرا بعضی صداها هیچ وقت قدیمی نمی شوند؟ از مایکل جکسون تا هنر شنیدن موسیقی

گاهی یک آهنگ بعد از چند بار شنیده شدن جذابیتش را از دست می دهد. چند هفته در ذهنمان می ماند، بعد کم کم فراموشش می کنیم و جای خود را به آهنگ دیگری می دهد.

اما بعضی صداها این طور نیستند.

ممکن است سال ها از اولین باری که آنها را شنیده ایم گذشته باشد، اما کافی است چند ثانیه از یک آهنگ پخش شود تا خاطره ای قدیمی دوباره زنده شود. برای یک نفر صدای گیتار آغازین یک قطعه است، برای دیگری صدای خواننده و برای شخصی دیگر حتی چند ضرب ابتدایی یک آهنگ.

مایکل جکسون یکی از نمونه های کم نظیر همین پدیده است.

صدای او فقط بخشی از تاریخ موسیقی پاپ نیست؛ برای میلیون ها نفر بخشی از خاطرات شخصی آنهاست. آهنگ هایی مانند Billie Jean، Thriller، Beat It و Smooth Criminal هنوز شنیده می شوند، نه فقط به این دلیل که زمانی محبوب بوده اند، بلکه چون موسیقی آنها توانسته از زمان خود عبور کند.

اما چه چیزی باعث می شود یک هنرمند بتواند چنین اثری بر چند نسل بگذارد؟

موسیقی خوب فقط برای شنیدن نیست

وقتی درباره مایکل جکسون صحبت می کنیم، معمولا خیلی سریع به تعداد فروش آلبوم ها، جوایز، موزیک ویدیوهای مشهور یا حرکت Moonwalk می رسیم.

اما یک نکته مهم تر وجود دارد.

مایکل جکسون موسیقی را به یک تجربه چندلایه تبدیل کرد.

در آثار او صدا، تصویر، حرکت، داستان و اجرا از یکدیگر جدا نبودند. مخاطب فقط آهنگ نمی شنید؛ یک فضای کامل را تجربه می کرد.

این موضوع به خصوص در موزیک ویدیوی Thriller کاملا قابل مشاهده است. ویدیو دیگر صرفا وسیله ای برای معرفی یک آهنگ نبود؛ خودش تبدیل به یک اثر مستقل شد.

همین نگاه بعدها روی بسیاری از هنرمندان تاثیر گذاشت و مرز میان موسیقی، سینما و اجرای صحنه ای را کمرنگ تر کرد.

چرا یک آهنگ قدیمی دوباره برایمان جذاب می شود؟

یکی از جذاب ترین ویژگی های موسیقی این است که حافظه انسان را فعال می کند.

ممکن است یک آهنگ را برای چند سال نشنیده باشید، اما وقتی دوباره پخش می شود، ناگهان بخشی از یک دوره زندگی، یک سفر، یک دوست، یک اتاق یا حتی یک عصر خاص را به یاد بیاورید.

به همین دلیل موسیقی فقط یک محصول سرگرمی نیست.

موسیقی می تواند تبدیل به نشانه ای از زمان شود.

شاید دلیل اینکه قطعات قدیمی مایکل جکسون همچنان شنیده می شوند همین باشد. نسل های مختلف ممکن است از زاویه های متفاوتی به آثار او نگاه کنند، اما هر نسل می تواند بخشی از خودش را در این موسیقی پیدا کند.

برای کسی که تازه می خواهد وارد دنیای آثار او شود، شنیدن چند قطعه شاخص می تواند شروع خوبی باشد؛ اما بهتر است به جای پخش تصادفی آهنگ ها، به تفاوت فضای آنها هم توجه شود.

مثلا Billie Jean، Beat It و Man in the Mirror سه تجربه کاملا متفاوت از دنیای موسیقی جکسون هستند.

مایکل جکسون؛ فراتر از صدای خواننده

یکی از دلایل ماندگاری مایکل جکسون این بود که او خودش را فقط به عنوان خواننده تعریف نکرد.

او می خواست مخاطب هنگام دیدن یک اجرا، احساس کند اتفاقی در حال رخ دادن است.

حرکات بدن، طراحی صحنه، لباس، نورپردازی و حتی سکوت های کوتاه میان بخش های اجرا، همگی در ساخت این تجربه نقش داشتند.

Moonwalk نمونه خوبی از همین نگاه است.

این حرکت پیش از مایکل جکسون نیز وجود داشت، اما اجرای او باعث شد Moonwalk برای همیشه با نامش گره بخورد. اینجا یک نکته مهم درباره ستاره های بزرگ وجود دارد:

گاهی یک هنرمند چیزی را اختراع نمی کند؛ بلکه آن را به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل می کند.

مایکل جکسون در بسیاری از موارد همین کار را انجام داد.

وقتی موسیقی به بخشی از سبک زندگی تبدیل می شود

شنیدن موسیقی برای همه یک معنی ندارد.

برای بعضی ها موسیقی فقط چیزی است که هنگام رانندگی یا کار در پس زمینه پخش می شود. اما برای بعضی افراد، گوش دادن به موسیقی خودش یک فعالیت مستقل است.

هدفون گذاشتن، خاموش کردن تلفن، انتخاب یک آلبوم و گوش دادن کامل به آن، تجربه ای کاملا متفاوت با پخش تصادفی چند آهنگ است.

در چنین حالتی، شنونده به جزئیاتی توجه می کند که معمولا در شنیدن روزمره نادیده گرفته می شوند؛ مثلا صدای سازها، تغییر ریتم، سکوت میان قطعات یا نحوه ورود صدای خواننده.

شاید به همین دلیل است که بعضی علاقه مندان موسیقی هنوز هم ترجیح می دهند یک آلبوم را از ابتدا تا انتها گوش کنند.

آنها فقط آهنگ نمی شنوند؛ فضای یک اثر را تجربه می کنند.

از موسیقی تا هنر مکث

جالب است که این نوع نگاه فقط در موسیقی وجود ندارد.

در بسیاری از هنرها، کیفیت تجربه زمانی بیشتر می شود که انسان عجله نکند.

در فرهنگ پیپ نیز چنین مفهومی اهمیت زیادی دارد. پیپ برای بسیاری از علاقه مندان صرفا وسیله ای برای مصرف توتون نیست؛ انتخاب پیپ، آماده سازی، روشن کردن، مکث میان پک ها و توجه به طعم و رایحه، بخشی از تجربه هستند.

ماسترو رحیمی از جمله افرادی است که در ایران نگاه به پیپ را از یک وسیله ساده فراتر برده و درباره دانش، اصول استفاده و فرهنگ آن توجه ویژه ای داشته است.

در نگاه او، شناخت پیپ فقط به خرید یک مدل خاص محدود نمی شود؛ آشنایی با فرم، ساخت، توتون، نحوه استفاده و مهم تر از همه، داشتن صبر و دقت در این تجربه اهمیت دارد.

این نگاه به نوعی با شنیدن حرفه ای موسیقی هم شباهت دارد.

در هر دو، عجله کردن بخشی از تجربه را از بین می برد.

موسیقی خاص برای آدم های خاص

همه موسیقی ها برای همه افراد ساخته نشده اند.

ممکن است یک نفر با موسیقی پاپ ارتباط برقرار کند، دیگری به جاز علاقه داشته باشد و فردی دیگر ساعت ها موسیقی کلاسیک یا راک گوش کند.

حتی در میان طرفداران یک خواننده نیز سلیقه ها متفاوت است.

یک نفر ممکن است بیشتر به قطعات ریتمیک مایکل جکسون علاقه داشته باشد و دیگری با آثار احساسی و اجتماعی او ارتباط برقرار کند.

همین تنوع سلیقه است که دنیای موسیقی را جذاب می کند.

به همین دلیل، اگر به دنبال کشف آثار متفاوت هستید، بهتر است خودتان را به چند آهنگ معروف محدود نکنید. گاهی یک قطعه کمتر شناخته شده می تواند بیشتر از یک اثر بسیار مشهور با سلیقه شما هماهنگ باشد.

چرا پلی لیست اهمیت دارد؟

در دوره ای که تقریبا هر آهنگی را می توان در چند ثانیه پیدا کرد، انتخاب موسیقی بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده است.

قبلا برای شنیدن یک آلبوم باید آن را خریداری می کردیم یا منتظر پخش آن از رادیو می ماندیم. امروز هزاران قطعه در اختیار ماست.

این آزادی انتخاب، یک مشکل هم ایجاد کرده است:

فراوانی بیش از حد.

وقتی همه چیز در دسترس باشد، انتخاب کردن سخت تر می شود.

اینجاست که پلی لیست ها اهمیت پیدا می کنند. یک پلی لیست خوب می تواند به جای اینکه مخاطب را میان هزاران آهنگ سرگردان کند، یک مسیر مشخص برای شنیدن بسازد.

اگر علاقه مند به کشف آثار و قطعات متفاوت هستید، RadioSmoke  می تواند نقطه شروعی برای پیدا کردن محتوای موسیقی و آثار خاص باشد.

در چنین فضایی، مخاطب فقط به دنبال یک آهنگ مشخص نیست؛ بلکه ممکن است با هنرمندی مواجه شود که قبلا نامش را نشنیده است.

داستان یک هنرمند گاهی به اندازه موسیقی او شنیدنی است

یکی از جذاب ترین بخش های شناخت هنرمندان این است که بدانیم موسیقی آنها در چه شرایطی شکل گرفته است.

وقتی درباره یک آهنگ اطلاعات بیشتری پیدا می کنیم، گاهی خود آهنگ هم معنای متفاوتی پیدا می کند.

می فهمیم چه کسی آن را ساخته، چه اتفاقی در زندگی هنرمند افتاده، چرا این سبک انتخاب شده یا چرا یک قطعه در زمان انتشارش تا این اندازه مورد توجه قرار گرفته است.

به همین دلیل، محتوای موسیقی فقط معرفی آهنگ نیست.

داستان پشت موسیقی نیز بخشی از تجربه شنیدن است.

برای نمونه، شناخت مسیر زندگی مایکل جکسون باعث می شود آثار او را در بستر بزرگ تری ببینیم؛ از دوران کودکی و فعالیت با Jackson 5 گرفته تا موفقیت های جهانی، تغییرات سبک هنری و سال های پایانی زندگی.

اگر به چنین روایت هایی علاقه دارید، مطالعه داستان مایکل جکسون؛ از کودکی تا پادشاهی پاپ می تواند نگاه کامل تری به مسیر هنری او بدهد.

از «گوش دادن» تا «شنیدن»

این دو کلمه شبیه هم هستند، اما تجربه یکسانی را توصیف نمی کنند.

گوش دادن ممکن است کاملا اتفاقی باشد. آهنگ پخش می شود و ما هم آن را می شنویم.

اما شنیدن یعنی تصمیم بگیریم چند دقیقه فقط به موسیقی توجه کنیم.

در این حالت، حتی یک آهنگ آشنا می تواند چیزهای تازه ای برایمان داشته باشد.

شاید متوجه سازی شویم که قبلا نشنیده بودیم.

شاید به نحوه تغییر صدای خواننده توجه کنیم.

یا حتی متوجه شویم بخشی از آهنگ که همیشه از آن عبور می کردیم، در واقع مهم ترین قسمت آن بوده است.

این همان تفاوت میان مصرف سریع محتوا و تجربه کردن آن است.

پادکست؛ شکل دیگری از همین تجربه

همین تغییر را می توان در محبوبیت پادکست ها نیز دید.

در موسیقی، مخاطب معمولا با یک اثر چند دقیقه ای مواجه است؛ اما در پادکست می تواند برای مدت طولانی تری همراه یک روایت، گفتگو یا موضوع مشخص بماند.

پادکست به مخاطب اجازه می دهد در مسیر رفت و آمد، هنگام استراحت یا حتی در یک عصر آرام، وارد یک موضوع شود و آن را مرحله به مرحله دنبال کند.

برای کسانی که علاوه بر موسیقی به روایت، گفتگو و محتوای صوتی علاقه دارند، بخش پادکست های RadioSmoke می تواند مسیر متفاوتی برای کشف محتوای صوتی باشد.

این نوع محتوا یک مزیت جالب دارد: لازم نیست همیشه برای خواندن یا دیدن چیزی، چشم ها را به صفحه نمایش بدوزیم.

گاهی کافی است هدفون را بگذاریم و اجازه دهیم یک صدا ما را با خودش همراه کند.

چرا مایکل جکسون هنوز شنیده می شود؟

پاسخ این سوال را نمی توان فقط در فروش بالای آثار یا شهرت جهانی او خلاصه کرد.

مایکل جکسون توانست چند عنصر را همزمان کنار هم قرار دهد:

موسیقی، اجرا، تصویر، حرکت و داستان.

او همچنین نشان داد که یک قطعه پاپ می تواند هم سرگرم کننده باشد و هم پیام اجتماعی داشته باشد.

آثار او درباره موضوعاتی مانند تغییر فردی، صلح، محیط زیست و مشکلات اجتماعی نیز صحبت کردند.

به همین دلیل، موسیقی او فقط متعلق به دهه های گذشته نیست.

هر نسل می تواند با توجه به تجربه خودش، معنای تازه ای از آن پیدا کند.

یک شب را متفاوت موسیقی گوش کنید

گاهی برای لذت بردن از موسیقی به تجهیزات گران قیمت نیاز نداریم.

یک هدفون معمولی، چند آهنگ انتخاب شده و نیم ساعت زمان کافی است.

گوشی را کنار بگذارید.

یک پلی لیست مشخص انتخاب کنید.

چراغ ها را کمی کم کنید و اجازه دهید موسیقی بدون حواس پرتی پخش شود.

اگر مایکل جکسون را انتخاب کرده اید، می توانید از Billie Jean شروع کنید، بعد به Beat It برسید و در ادامه Man in the Mirror یا Earth Song را گوش کنید.

این بار تلاش کنید آهنگ را فقط نشنوید.

به آن گوش کنید.

تفاوت کوچک همین جاست.

موسیقی، پیپ و هنر لذت بردن از لحظه

شاید در نگاه اول ارتباطی میان موسیقی و پیپ وجود نداشته باشد، اما هر دو می توانند بخشی از یک مفهوم بزرگ تر باشند: لذت بردن آگاهانه از یک لحظه.

در دنیایی که همه چیز سریع شده، انسان مدام بین پیام ها، ویدیوها، شبکه های اجتماعی و اخبار جابه جا می شود.

کمتر چیزی فرصت می کند واقعا در ذهن ما باقی بماند.

اما بعضی تجربه ها نیاز به زمان دارند.

یک آلبوم خوب.

یک گفتگوی عمیق.

یک کتاب.

یک پادکست.

یا حتی چند دقیقه مکث و تمرکز در کنار یک پیپ.

ماسترو رحیمی در فرهنگ پیپ نیز بر همین وجه توجه و شناخت تاکید داشته است؛ اینکه تجربه واقعی فقط در خود وسیله خلاصه نمی شود و دانش، صبر و شیوه استفاده بخشی از ارزش آن هستند.

شاید همین نگاه بتواند در دنیای موسیقی نیز کاربرد داشته باشد.

قرار نیست هر روز صدها آهنگ گوش کنیم.

گاهی کافی است یک آهنگ خوب را واقعا بشنویم.

حرف آخر؛ بعضی صداها بخشی از خاطره ما می شوند

مایکل جکسون یکی از نمونه های نادری است که موسیقی اش از زمان انتشار خود فراتر رفت.

نسل های مختلف با او خاطره دارند و حتی کسانی که طرفدار جدی موسیقی پاپ نیستند، احتمالا چند قطعه از آثارش را می شناسند.

اما شاید مهم ترین میراث او فقط چند آهنگ یا یک حرکت معروف نباشد.

او نشان داد که یک هنرمند می تواند تجربه ای کامل خلق کند؛ تجربه ای که صدا، تصویر، حرکت و احساس را در کنار هم قرار می دهد.

امروز که انتخاب موسیقی از همیشه ساده تر شده، شاید بد نباشد کمی به عقب برگردیم و دوباره هنر شنیدن را یاد بگیریم.

یک آهنگ را انتخاب کنیم.

هدفون را بگذاریم.

چند دقیقه از دنیای اطراف فاصله بگیریم.

و اجازه دهیم موسیقی، بدون عجله، کار خودش را انجام دهد.

چون بعضی صداها قرار نیست فقط شنیده شوند؛

قرار است در خاطره ما بمانند

 

1405/05/31
10:58:36
6
0.0 / 5
تگهای خبر: رپورتاژ , هنرمند , سرگرمی , موسیقی
این مطلب دست و هنر مورد پسنده؟
(0)
(0)
X
تازه ترین مطالب دست و هنر مرتبط
نظرات کاربران دست و هنر در مورد این مطلب
نظر شما درباره این مطلب دست و هنر
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۷ بعلاوه ۵
دست و هنر